Friday, May 2, 2008

بارون

دل آسمون هم گرفت انگار. چه بارونی گرفت یهو...
 
پاک میکند از صورتم


اشکها را


باران بهار...


.


.


.


 

Wednesday, April 23, 2008

 


کتاب حلقه های آتشین رو خوندین؟ نوشته ی بورلی نایدو  و  ترجمه ی علی اردبیلیه.من تازه فقط 4 فصلشو خوندم ولی به نظرم که قشنگه. تو جهان کتاب ویزه ی نوروز تعریفشو خوندم .راجع به آپارتایده و داستان تا اینجا که بیشتر راجع به دو تا برادر و یه خواهره که با مامان بزگشون زندگی می کنن و سفید پوستا می خوان محله ای که اونا زندگی می کنن رو از سیاهپوستا خالی کنن و منتقلشون کنن یه جای دیگه . حالا تا ببینیم چی میشه...


Sunday, April 20, 2008

علوم

 

فردا برای علوم باید تقریبن همه چی رو تشريح کنيم و من بايد روده ی کوچيک گوسفند و کليه گوسفند و رون مرغ ببرم. و روده ی کوچيک مثل اينکه هيچ جا گير نمياد!!


خب حالا می فهمم که واسه ی همين هم بود که خانم مميزی گفت که امتياز بیشتری نسبت به بقیه داره ديگه! حالام کتی و حميد رفتن که روده کوچيک و کليه بخرن و اميدوارم که پيدا کنن. چون حميد صبح يه چند جا رفته بود و بهش گفته بودن بايد بره کشتار گاه. ...


تا من باشم ديگه الکی داوطلب نشم

فردا امتحان اجتماعی دارم

 هر درسی رو که میخونم احساس میکنم فقط اتلاف وقته ! آخه به من چه اصلن این مزخرفات ...هان؟ حالا گیریم من اینا رو خوندم اصن حفظ شدم ، فردا هم رفتم 20 شدم... خب که چی؟من الان این پنج تا درسو خوندم به چه دردم خورد؟آخه من نمیدونم این مولفین محترم کتاب اجتماعی به اندازه ی یه اپسیلون هم که شده مغز مبارکشون رو به کار نمی اندازن یه چیز جالبی تو این کتاب بنویسن؟

 آخه مثلن سالم برگزار شدن انتخابات چه ربطی به این داره که مردم نسبت به هم احساس دشمنی نداشته باشند و با یکدیگر با اخلاق و رفتار اسلامی روبرو شوند؟ هان؟؟؟!

 به خدا گه این وقت رو تلف این درس مسخره ی بیخود نکرده بودم،الان بیست هزار فرسنگ زیر دریای ژول ورنو به انگلیسی تموم کرده بودم!!!

Tuesday, April 15, 2008

q . i . ʜ . ƨ . b . n . ɘ . i . ɿ . ʇ



"Friendship is the inexpressible comfort of feeling safe with a person, having neither to weigh thoughts nor measure words."
George Eliot

Sunday, March 2, 2008

از روی دیوار آجری

 


 Deep in the woods
this one raindrop still
on a pine needle


George Ralph


 




 در ژرفای جنگل


قطره ای باران هنوز


روی برگ کاج 


 


 

experience

"Experience
is simply the name we give our mistakes "
    Oscar Wild

Monday, February 25, 2008

...

.
.
"Those who trust us, educate us"
T .S .Eliot
.
.

Friday, February 15, 2008

از روی دیوار...

 



Winter rain on moss

soundlessly recalls those
happy by gone days


Buson
.


.



باران زمستان بر خزه
بی صدا فرا می خواند
روزهای شاد رفته را

Sunday, February 3, 2008

بر دیوار آجری

kogarashi no ima ya fukutomo chiru ha nashi 


 


Bitter winter wind --
blowing now
yet no leaves to drop


 


 


NATSUME Sôseki 1867-1916



.




باد زمستانی، تلخ


می وزد اگــرچه بـــرگی


برای افتادن نیست


 


.


 


Saturday, January 26, 2008

دیوار...

 


deep winter —
a stray dog sniffs
an empty coffee cup


Paul David Mena



‫چله ی زمستان
بوبو می کشد سگی ولگرد
فنجان خالی قهوه را


Monday, January 14, 2008

از روی دیوار آجری


 


 


Oh, a cuckoo!
how far should I walk
until I meet somebody.


Aro Usuda (1879-1951)


آه فاخته ای!
چقدر باید راه بروم
تا دیدار کسی