یک معلم ادبیات داشتیم، به شدت بر این عقیده بود که فعلها دو دوستهاند: 95 درصد فعلها گذرا، و 95 درصد دیگرشان ناگذرند. 5 درصد هم آن وسط باقی میماند که آن 5 درصد دو وجهیاند!
خب به هر حال خوشحالیم که معلم ریاضی نبودن ایشون :دی
یک معلم فیزیک داریم؛ یکی از تفریحاتش این است وسط کلاس میرود توی راهروی بین کلاسها قدم میزند و با چهرهای مثال دو نقطه دی در حالی که از جلوی پنجرههایی که کلاسها رو به راهرو دارند رد میشود، با بچههایی که سر کلاسهای معلمهای دیگر نشستهاند بای بای میکند!
همان معلم ادبیات هست که داریم، آخر کلاسش میگوید " نهخسته بچهگان" بعد از در که دارد میرود بیرون بای بای کنان میگوید "خدافظی" و /ی/ِ آخر خدافظی را میکِشد. *
راضیام ازش!
یک معلم زمین داریم، از مردم خطهی زیبای شمالغرب کشورمان است. این را صرفاً به خاطر این گفتم که بتوانید فضای خط بعد را از لحاظ گویش بهتر تصور کنید، وگرنه هیچ ربطی به هیچی ندارد!
جلسهی اول آمد گفت کتاب دارید؟ گفتیم نه! گفت خب پس کتابهایتان را باز کنید!